حمید یزدان پرست

سه‌شنبه ۲۶ اسفند/ ۲۷ ماه رمضان 
امشب شب «چهارشنبه‌سوری» است و« پیرکودک» از دو روز پیش فراخوان داده و خواسته مردم با برگزاری باشکوه چهارشنبه‌سوری، به پیشواز آزادی ایران بروند! واقعاً که بی‌شرمی را از حد گذرانده. دو ماه نیست که خون آن‌همه بی‌گناه و باگناه به گردنش افتاده و دشمنان را تشویق به حمله کرده و جنایت آمریکا و اسرائیل را «مداخلات بشردوستانه» خوانده و حالا از «آزادی ایران» هم دم می‌زند. آزادی را مردم ما در زمان پدر و پدربزرگش تجربه کرده‌اند. یک نمونة خنده‌دار در زمان پدربزرگش همان که روزنامه‌نگاری به مناسبت، شعر حافظ را در نوشته‌اش آورد: «رضا به داده بده، وز جبین گره بگشای/ که بر من و تو در اختیار نگشاده‌ست». مأمور سانسور منظور از این رضا را رضاشاه به‌شمار آورد و گفت نمی‌شود، بنویس: «حسن به داده بده...!» فرخی یزدی، ارانی، فروغی و پروین نمونه‌های نمایان این آزادی را نشان داده‌اند و در منظومة «کارنامه زندان» ملک‌الشعرای بهار می‌شود به‌خوبی آن را لمس کرد: نزد دولت اگرچه مغضوبم/ برِ ملت عزیز و محبوبم + سخت گیرند تا که رام  شوم/چاپلوسی کنم، غلام شوم
   لیک غافل که گردن    احـرار                                                                                   درنیایـد  به  چنـبر  اشـرار
زین تکان‌ها  ز جا نخواهم رفت                                                                                زیر  بار «‌رضا»  نخواهم  رفت
   گـر  فروشـم   کتاب   در   بازار                                                                                      به که خوانم قصیده در دربار
در زمان پدرش هم که آزادی‌خواهی ساواک شهره عالم است. یادم است خود ما چه کتاب‌های معمولی را ناچار شدیم در زمین دفن کنیم که در وقت بنّاییِ چند سال بعد، با کلنگی که کارگران زدند، از خاک در آمد و برخی‌شان چه آسیبی دید. یک بار که مأموران ساواک و گارد به خانه‌مان ریختند و جز کتاب شریعتی و امثال آن، مدرک دیگری برای دستگیری نداشتند، مادر دست برادرم را گرفت و مأمور ساواک جلوی همه (پدرم، افراد خانواده و مأموران گارد یا شهربانی)، هفت‌تیرش را به قلب مادرم که روزه بود، نشانه رفت و گفت: «خدای من، پیغمبر من، شاهه» و برادرم را بردند. حیف که در طول سالیان گذشته صداوسیما به قدری کاهلی و یکجانبه‌نگری کرد که تصویر درستی از آن زمان به‌وی‍‍‍ژه برای جوان‌ها ارائه نکرد. از فقر و فلاکت و درماندگی و بی‌سوادی در همین تهران گزارش درست و جامعی نداد، آن‌هم نه در مناطق گودنشینِ جنوب تهران و میدان غار، بلکه در منطقه جمال‌آباد (محله بالای نیاوران)، ظفر، تهران‌پارس، حلبی‌آبادِ دردشت نارمک، ده ونک، زاغه‌های مناطق مختلف تهران تا برسد به جاهایی مثل مازندران که خود به چشم دیدم چگونه زندگی می‌کردند و بدین ترتیب مناطق واقعاً محروم را باید قیاس کرد. 
تکلیف شاهزاده که به صورت خانوادگی و میراثی روشن است؛ آنها را بگو که هنوز این حرفها باورشان می‌شود. امشب هم انگار قرار است «گارد جاویدان» هنرنمایی کند و اگر بتواند، جنایتی مثل دو ماه قبل رقم بزند. یادم است سال ۵۶ ـ ۵۷ که تظاهرات می‌کردیم و من دانش‌آموز سوم راهنمایی بودم، نه از ارتش چندان می‌ترسیدیم، نه از شهربانی و کلانتری و نه بخشهای دیگر، فقط «گاردی»ها که می‌آمدند، می‌دانستیم باید گریخت. راستی که پیرکودک چه اسم خوبی انتخاب کرد، یادآور جانیان پدرش که رحم نمی‌کردند؛ همچنان‌که در وقایع دی‌ماه نشان دادند هیچ دست کمی از منافقین و داعش ندارند. همین که شعار می‌دادند: «این آخرین نبرده...» روشن می‌کرد که سر جنگ دارند و او هم که علناً در مورد کشته‌ها گفت: «جنگ این چیزها را هم دارد!» فکر می‌کنم به همین خاطر باشد که به جای قرار شبانه، مردم هوشیار پیشواز رفته‌اند و از عصر در میدان انقلاب تجمع کرده‌اند. دیشب اسرائیل غوغا کرد، از بس به اینور و آنور زد، به‌ویژه در شرق تهران و اینجور که می‌گویند، خصوصاً در قصر فیروزه و افسریه. صبحی که خواهرم برای کاری آمده بود میدان انقلاب، گفت لحظاتی قبل میدان را زدند و دو ماشین داغون شد: یکی مال نیروی انتظامی بود و دیگر مال مردم عادی که شکر خدا زنده ماندند؛ ولی چطور توانستند از لای آهن پاره‌ها بیرون بیایند!                  ادامه دارد
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی